loading...

روستای ما

شعر و مطلب متفرقه از روستا

شما یادتون نمیاد

قاصدک روحی بازدید : 250 جمعه 26 اسفند 1390 نظرات (0)

شما یادتون نمیاد

روستا مدرسه راهنمایی نداشت دبیرستان و پیش نداشت و باید از کلاس اول راهنمایی دیگه از خانواده جدا میشدی و واسه ادامه تحصیل میرفتی شهر

شما یادتون نمیاد آب لوله کشی نبود و هر روز صبح باید واسه شستن دست  و صورتت بری سر جوی اب ؛ زمستون و تابستون هم فرقی نداشت باید میرفتی !!!!!!

شما یادتون نمیاد هر روز بعد از نهار و شام سر جوی آب چقد شلوغ پلوغ میشد ؛ آخه همه واسه شستن ظرفها می اومدن !

شما یادتون نمیاد پشت همه ظروف رو با رنگ  نشون میزدن که سر جوی آب عوض نیفته !!

شما یادتون نمیاد آب قنات روستا شور بود و باید هر روز واسه اوردن آب شیرین میرفتیم قنات میچک !

شما یادتون نمیاد قنات هنوز تبدیل به چاه موتور نشده بود و حوضچه همیشه پر آب بود و سر ظهر ها پسرها  چه قوته ها (شیرجه ها ) که نمیزدن  تو آبش !!

شما یادتون نمیاد دختر ها هر روز بعد از ظهر میرفتن واسه آب شیرین اوردن

شما یادتون نمیاد بچه ها هر سال جمع میشدن و واسه بارون شعر " بارو کو بارو کو رو میخوندن !!

شما یادتون نمیاد برق شهر نبود و هر روز موتور برق ؛دم غروب روشن می شد و آخر شب خاموش میشد!!

شما یادتون نمیاد یخچالی نبود و سالی یه بار پرواربندی میگرفتن و چه قورمه ای درست میکردن؛ راستی بوی قورمه ها یادتونه ؟!؟!

شما یادتون نمیاد که چون یخچالی نبود تو هر خونه ای چند تا سبوی آب و ظرفهای گونی زده بود تا آب سرد داشته باشیم !!

شما یادتون نمیاد روستا نانوایی نداشت و مامانها هفته ای خمیر پخته میکردن آخر پخت نون چند تا نون چرب(نون روغنی) درست میکردن و چند تا فطیر (تافتون) که آی خوشمزه بود که نگو !!!

شما یادتون نمیاد قبل از عروسی هیزمی میگرفتن و با چه شور و حالی میرفتن هیزم می اوردن واسه پخت نان مراسم عروسی یا جشن ختنه سوران

شما یادتون نمیاد عروسی ها  طول میکشید ؛ شب حنابندانی بود ؛ روز عروسی بود شب بعد از عروسی بود و باز یه هفته بعدش تخت ورچینها (پاتختی ) بود !

شما یادتون نمیاد غروبها میرفتیم سر تنورهای داغ جمع میشدیم و پاهامون تو تنور میزاشتیم ؛ آخ بوی پخته شدن فطیر و دمای متوسط تنور چه میچسبید!

شما یادتون نمیاد هر سال عید نورزو جوز بازی بود.

شما یادتون نمیاد هر سال عید سه پایه نیشابوری بازی میکردن.

شما یادتون نمیاد پسرها همیشه  کلاغ قیج قیج  ؛ بازی نجات ؛ تشله بازی ؛ گو ی و مرغک ؛ تسمه بازی و گل گلی بازی میکردن.

شما یادتون نمیاد دختر خانمها چه جیگر جیگری بازی میکردن ؛(همون بازی که میگفتیم جیگر جیگر ؛جون جیگر کی را جیگر خود را جیگر از بهر کی از بهر زینب )!!

و خلاصه ما یادمون میاد .

و خداروشکر که بعضی از اینها خاطره شد مثل آب و برق

و حیف که بعضی از اینها خاطره شد مثل بازیها و مراسمات

راستی روشنابادی عزیز  شما هم خاطره ای دری که مو یادم رفته بنویسم البته مدنم که همه چیزار ننوشتیوم پس شما که یادته گوی تا د اینجه اضافه کنوم (این دو خط روشن آبادی نوشتم )

 

فریاد روستا

قاصدک روحی بازدید : 228 پنجشنبه 29 دي 1390 نظرات (0)

بـــه نــادانـــــــــی گرفتــــم راه تهــران                ندانســــــــتم که میگردم پشیمان

از ان آب و هــــــــوای روح پــــــــــــرور                  نمودم رو به این دود و دم اینسان

خوش آن وقتــــی که در روستـــامان                  کشــــــاورزی نمودم شاد و خندان

الا ای بــاعـــــــــث آوارگـــــــی هــــا                   شوی محزون و دلخون و پریشـــان

کنون در شهر تهران خــــــوار و زارم                    نــــــدارم چاره ای جز درد  هجران

گرفتار صفم , صف هـــــای بسیــار                    خــــداونـــدا نجــاتـــم ده زتـــهــران

گرانــی ای گرانــی ای گـــــــرانــــی                   در آوردی پــــدر از مـــن چه  آسان

ندانم با گرانی ها چـ««ه ســــــازم                    نمـــودم بنــــده را ویــــلان وسیلان

از این جا رانده زانجا مانده گشتم                    چنـــین باشـــد سزای شخص نادان

به چه روئـــــی کنـــم رو در ولایت                    همــان جایــی که باشد بهتر از جان

 

منبع : گزیده اشعار امین گلستانی سبزواری

سلام بابایی

قاصدک روحی بازدید : 206 پنجشنبه 21 مهر 1390 نظرات (0)

سلام به بابای عزیزم

خوبی بابایی

بابا خیلی دلم واستون  تنگ شده

خیلی خیلی خوشحال شدم که دیروز گفتین از محل کارتون وبلاگ منو قابل دونستین و به اینجا سرزدین

فقط کاش زودتر خبر میدادین اینجارو یکم آب و جارو میکردم

بابایی خیلی ماهین دوستتون دارم

هندوانه

قاصدک روحی بازدید : 224 دوشنبه 11 مهر 1390 نظرات (0)

سلام بچه ها

خوفییییییییییین

دیروز رفتیم سر زمینهای هندوانه جاتون خالی خوب بود خداییش این هندوانه هایی که موندن را باید گفت قهرمان میگی چرا خوب معلومه وقتی آسمون مواظبه یه قطره بارون بهشون نده چاه موتور هم آبش خشک شده و بهشون آب نمیده بعدشم اونهایی که مقاومت کردن و رشد کردن باز از دست کلاغاو شغال در امان نیستن و خصوصا یه حیونی هست که اسم محلیش هست سنقره یا بزنقره(اسم علمیش هم هست تشی ) , دیگه این یکی خیلی کفر آدمو در میاره الان از شاهکارهای این جناب هم عکس واستون گرفتم حتما بیبینین و خصوصا اگه مطمئن بشن که دیگه آره سرت شلوغه دیگه و نمیتونی بیای که عروسی اونهاس مثل دیروز که رفتیم میبینیم عزیزان دل برادر میشه گفت نصفشو خوردن من که نمیگم نوش جونشون چون بنده خدا بابام خیلی زحمت کشیدن

درباره ما
توضیحاتی در مورد روستای ما روشن آباد و قلعه میدان و همسایه هاش که شامل روستای حسن اباد و سبه بیروت خرسف البلاغ و کلاته تیرکمان دهنو و چنار و علاوه بر این مطالب مطالب علمی مفید و جالب گذاشته خواهد شد
اطلاعات کاربری
  • فراموشی رمز عبور؟
  • نظرسنجی
    به نظر شما بهتر است چه مطلبی در وبلاگ گذاشته شود؟






    سلام

    سلام کاربر مهمان

    خوشومدین

    شما عضو سایت نیستین و یا با کاربری خود وارد نشده اید

    پس برای استفاده بیشتر عضو شده یا با کاربری خود وارد شوید.

    آمار سایت
  • کل مطالب : 116
  • کل نظرات : 71
  • افراد آنلاین : 1
  • تعداد اعضا : 47
  • آی پی امروز : 4
  • آی پی دیروز : 1
  • بازدید امروز : 146
  • باردید دیروز : 2
  • گوگل امروز : 0
  • گوگل دیروز : 0
  • بازدید هفته : 162
  • بازدید ماه : 266
  • بازدید سال : 6,319
  • بازدید کلی : 174,306
  • پیام مدیر سایت به دوستان عزیز

    با تشکر از دوستان عزیزی که عضو شده اند  و یا  میخواهند عضو بشوند   

    اعضای محترم شما میتوانید با کاربری خودتان وارد شده  و در سایت یا انجمن سایت مطلب و عکس دلخواه خودتان را در موضوع مربوطه منتشر بنمایید. 

                                                                                      با تشکر از شما عزیزان